عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )

208

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )

از سلطان اويس رنجيده بود نفس آن بزرگ را « 1 » ردّ نفرمود و بر قول او اعتماد نموده شفاعت سيّد بزرگوار قبول كرده ملتمس او به اجابت مقرون گردانيد . عساكرى كه به جانب جيرفت و گرمسيرات و نواحى كرمان متوجه گشته بودند ، فرمان همايون به نفاذ انجاميد كه معاودت « 2 » نمايند و ترك خرابى گيرند . بر موجب فرمان بازگشتند و حضرت سلطنت شعارى [ چون قضيّهء توجّه كرمان به سبب توسط سيّد شمس الدّين و وعدهء سلطان اويس در توقف افتاد . حضرت سلطنت شعارى ] « 3 » از قصبهء سيرجان معاودت به جانب خراسان « 4 » مصمّم فرمود . چون به دار السلطنهء هرات نزول فرمود ، بعد از چندگاه شيخ الاسلام سيّد شمس الدّين برسيد . موعظت « 5 » و نصيحت و مصلحت ديد و توسّط او را سلطان اويس به سمع قبول اصغا ننموده همچنان « 6 » بر طريق خلاف و عصيان شقاق و طغيان مستمر از تمرّد و تنمّر به وعده‌اى كه كرده بود وفا ننمود . حضرت سلطنت شعارى را از اين معنى نايرهء خشم و غضب در « 7 » اشتعال آمد . به احضار لشكرها مثال فرموده سپاهى جرّار و لشكرى بىشمار نامزد فرمود كه متوجه كرمان شوند . امراء تومانات ، امير حسن صوفى ترخان و امير ابراهيم بن امير جهانشاه و امير يادگارشاه و امير عليكاء كوكلتاش و امير فرمان شيخ « 8 » و امير فنا شيرين « 9 » و امير موسى ، و از عساكر ما وراء النهر امير عادل بيك و امير اسكندر و امير ابا بكر آق تمور « 10 » با تومانات و هزارجات ، و از لشكر تازيك چريك خراسان با سرداران ، و از شاهان سجستان شاه قطب الدّين و شاه اسكندر ينالتكين « 11 » با لشكرهاى آن نواحى ، و از جانب فارس و عراق لشكر شيراز « 12 » و ابرقوه و يزد و اصفهان مقدار چهل هزار « 13 » پياده و سوار متوجه كرمان گشتند . در اوايل ربيع الآخر سنهء تسع عشر و ثمانماية بدان حوالى رسيدند و اهالى « 14 » به نهب و غارت و انواع عقوبات مبتلا و بلا و

--> ( 1 ) اساس ندارد . ( 2 ) با ، گ ، مل : مراجعت . ( 3 ) اين عبارت را گ ، ما ندارند . ( 4 ) ما : خراسان را . ( 5 ) با : مواغطت . ( 6 ) با : همچون . ( 7 ) گ : او را . ( 8 ) با : فرمان شاه . ( 9 ) ما : قبا شيرين . اساس ، مو : خوانده نشد . ( 10 ) ما ندارد . ( 11 ) ما ندارد . ( 12 ) با ، گ ، مل : و لشكر شيراز . ( 13 ) با ندارد . ( 14 ) ما : اهالى آنجا .